جعفر شهرى باف

11

طهران قديم ( فارسى )

داغ ) « 6 » و ( حق و حساب ) « 7 » سر جايشان مينشاند و معتقد بود كه ( مرافعه تا وقتى براى كميسرى داراى فايده مىباشد كه در همان كميسرى مانده روانه نظميه عدليه نشده باشد ) مگر مرافعاتى كه پولى از آن در نيامده ( وظيفه‌شناسى ! ) « 8 » در ميان ارباب دعوا به چشم نخورده مرافعه احاله‌ى ( صلحيه ) « 9 » و اگر در آن نيز كه آن هم اطاقى در خود كميسرى و بقول لوطىها با كميسرى ( ندار ) « 10 » بود به حل و فصل نيامده طرفين ( اهلى ! ) نداشت تا ( اگر سرى ميشكند در كلاه و اگر دستى ميشكند در آستين خودشان باشد ! ) ناچار به ( تامينات ) « 11 » و ( پاركهء بدايت ) « 12 » و مثل آن فرستاده ميشد و دعوا از كميسرى خارج ميگرديد . اين كميسرىها اگرچه جهت نظم و انضباط شهر و تمشيت امور اهالى و جلوگيرى از تجاوز متجاوزان و تعدى متعديان و براى حفاظت اموال و نواميس مردمان بوجود آمده بود ، اما در حقيقت جهت خلاف اين وظايف را سير مينمود و هر يك گردنه‌هائى بودند كه مشتى قطاع الطريق در آن بيغما و غارت مردم گرد آمده ، مزاحمينى كه خود موجب آزار و اذيت اهالى گشته ، سردمدارانى كه خود باعث هر فساد و شرارت و دزدى و حيزى و نادرستى و ناامنى و آلودگى و ناپاكى ميبودند و طبيبان بىمروتى كه خلق را هرچه بيشتر رنجور خواسته نان و نواله‌ى خود را در ناتندرستى آنان مييافتند . هر دست‌فروش و هر بساطى و هر طبقى و طواف و چرخى و الاغى وظيفه داشت كه روزانه از پنج تا پانزده قران به ( آژان ) « 13 » بدهد تا بتواند به كسب و كار بپردازد و هر گارى دستى و هر چهار چرخه‌دار از يك تا چهار پنج قران در هر راه كه از بازار عبور كند بايد

--> ( 6 ) . جريمه ، تنبيه پولى ، دل سوزه دادن با دريافت وجه . ( 7 ) . رشوه‌ى معمول شده ، رشوه‌اى كه ميان اهالى با مأموران دولت قهرا قرار شده باشد كه مأمور آن را حق خود بداند و مرتشى نيز حساب زندگى و گذران امر خود را در پرداخت آن بشناسد . ( 8 ) . دلال ميان طرف دعوا و كميسرى . ( 9 ) . شعبه‌اى از عدليه ( دادگسترى ) شبيه اطاق اصناف . ( 10 ) . در برابر هم يا دوست صاحب چيزى نبودن ، يگانگى مالى ، يك جيب بودن . ( 11 ) . آگاهى . ( 12 ) . دادگاه نخست . ( 13 ) . كه آژدانش ميگفتند . اسمى كه بعد از نظميهء زمان كنت كه به روى مأمورانش بنام پليس گذاشته شده بود انتخاب گرديد و شايد از جهت زشت عملى و بدرفتارى و منافات شغلى و ناميشان با اسم محترم پليس بود تا جداى از آنان و جداى از ايشان شناخته بشوند .